در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود
و "کلمه" بی زبانی که بخواندش
و بی "اندیشه"ای که بداندش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با "نبودن" چگونه می توان "بودن"؟
وخدا بود و با او عدم
و عدم گوش نداشت.
حرفهایی هست برای "گفتن"
که اگر گوشی نبود نمی گوییم.
و حرفهایی هست برای "نگفتن"
حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت زیبا و اهرایی همین هایند.
و سرمایه ی ماورایی هر کسی
به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.